|
(به نام محبوب ترینم خدای هستی) سلام دوستای عزیزم منو ببخشید که انقدر دیر به دیر اپ میکنم.واقعا شرمنده ام ولی هم وقت نمیکنم.هم اینکه راستش رو بخوایید زیاد هم بلد نیستم. بریم سراغ اپ جدید با توام با تو خدا ، یه کمی معجزه کن چند تا دوست برايم بفرست پاکتی از کلمه ، جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست کوچه های دل من باز خلوت شده است قبل از اينکه برسم ، دوستی را بردند يک نفر گفت به من ، باز دير آمده ای دوست قسمت شده است با توام با تو خدا ، يک دل قلابی ، يک دل خيلی بد چقدر می ارزد؟ من که هرجا رفتم جار زدم: شده اين قلب حراج بدويد يک دل مجانی ، قيمتش يک لبخند ، به همين ارزانی هيچوقت اما هيچکس قلب مرا قرض نکرد هيچکس دل نخريد با توام با تو خدا پس بيا ، اين دل من ، مال خودت من که ديگر رفتم اما ببر اين دل را دنبال خودت. همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم با تو ستاره می شوم با تو ستاره می شوم از سایه های ملتهب همیشه می گریختم با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم ناجی شام شوکران ...با دل عاشقم بمان به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم خانه به خانه دیدمت همچون فسانه دیدمت با تو ستاره می شوم با تو ستاره می شوم ....گفتم: تو شيرين منی ...گفتا: تو فرهادی مگر؟... گفتم: خرابت می شوم... گفتا: تو آبادی مگر؟... گفتم: ندادی دل به من... گفتا:تو جان دادی مگر؟... گفتم: ز کويت می روم... گفتا: تو آزادی مگر؟... گفتم: فراموشم نکن... گفتا: تو در يادی مگر؟ مرد پلیدی در استانه مرگ در کنار دروازه دوزخ به فرشته ای بر میخورد،فرشته به او میگوید: فقط کافی است در زندگیت یک کار خوب کرده باشی همان یاری ات میکند.....خوب فکر کن! مرد به یاد می اورد که یک بار هنگامی که در جنگلی راه میرفت عنکبوتی را سر راهش دید و راهش را کج کرد تا ان را له نکند فرشته لبخندی زد و تار عنکبوتی از اسمان فرود می اید تا مرد بتواند از ان راه به بهشت صعود کند گروهی از محکومان دیگر نیز از تار از تار عنکبوت استفاده می کنند و شروع میکنند به بالا رفتن از ان اما مرد از ترس پاره شدن تار به سوی انها بد میگردد و انها را هل میدهد در همین لحظه تار پاره میشود و مرد بار دیگر به دوزخ بر میگردد و صدای فرشته را میشنود که افسوس خودخواهیت تنها کار نیکی را که انجام داده بودی به پلیدی تبدیل کرد ...این متن ها رو خیلی وقت پیش از وبلاگ یه نفر سیو کردم که الان اسمش رو یادم نیست. امیدوارم خوشتون اومده باشه .راستی از دوست خوبم شکوفه هم تشکر میکنم. فعلا بای
سلام... حالتون خوبه؟؟؟ اپ این دفعه رو من(شکوفه)به جای هانیه جان انجام دادم امیدوارم خوشتون بیاد... اول چند تا عکس فانتزی و قشنگ گذاشتم خب حالا اینم یه پوستر که خودم درستش کردم ببخشید که من درست و حسابی فتوشاپ بلد نیستم اینم از اپ این دفعه...امیدوارم لذت برده باشین.من و هانیه جون منتظر نظرات قشنگتون هستیم بای بای
به نام خدایی که افرید هفت اسمان را
سلام دوستای عزیزم خوبین؟خوش میگذره؟البته الان که موقع امتحانهای ترم.بعید میدونم بهتون خوش بگذره. اینم از اپ ایندفعه. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند وقتی به موضوع ((خدا)) رسید آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد چرا باور نمیکنی؟ کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد :و به آرایشگر گفت میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم همین الان موهای تو را کوتاه کردم نه. آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد آرایشگر: نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد. همتون رو دوست دارم و به خدا میسپارمتون شاد و پیروز باشید. بابای
به نام خدای مهربون
سلام دوستای عزیزم خوبین منو ببخشید به خاطر درس و مدرسه و.... نمیتونم مرتب اپ کنم. راستی....عید قربان(با تاخیر)و عید غدیر(پیشاپیش) به همتون تبریک میگم. با من بگو......با من بگو کدامین رود.....کدامین چشمه ی امید کدامین سرود کدامین خیال بهانه بودن را تجدید میکند؟ کدامین خاطره...استوارت میدارد؟ با کدامین امید زیسته ای؟ با کدامین درد گریسته ای؟ و رنج هایت از سرچمه کدامین رود به دریای اشکهایت... پیوند خورده؟ با من بگو خواستن را چه سود وقتی رسیدنی نیست ماندن را چه سود وقتی بهانه ای نیست عشق را چه سود وقتی عاشقانه ای نیست و من تمامیت این را میخواهم میخواهم تا در درون سبز رویایم در آبی آسمان روزگارم پروانه ای باشم در باغ اندیشه های عشق در محبت در دوست داشتنی که بر یک فرد نیست بر همه چیز... همه کس.. همه جاست شاید که خدایم را توان ستایشی راستین داشته باشم آنگونه که شایسته اوست در قبال آنچه مرا ..تو راو دنیا را بخشده است میخواهم جاری رودی باشم که در هر گذار سبزی روحم...سرسبزی دنیایم باشد چون درختی باشم که شاخه های وجودم پرنده عشق و محبت را جایگاه آشیانه ای باشد تا آنگاه که بر عشق چهچهه میزند دنیایم را سرودی باشد از عشق..عشق..عشق تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ........ تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ....................... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .............. تنهايي را دوست دارم زيرا................................. در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد . موفق باشید بابای هانیه
به نام خداوند جان افرین حکیم سخن در زبان افرین
سلام دوستای گلم خوبین.بالاخره بعد از یه مدت طولانی اومدم اپ کنم.موناو زهرا و هستی خیلی خیلی سلام رسوندن و گفتن در اولین فرصت حتما میان و اپ میکنن. چند تا جمله ی خوشگل براتون مینویسم. شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه کسي که تو قلبمه بسوزه و من اشک نريزم' اگر عشق هزاران چهره داشته باشد براي من تمامي انها تويي، چرا كه من تو را هزاران گونه دوست دارم. جاده عشق تا اطلاع ثانوي ليز و لغزنده مي باشد از عاشقاني كه قصد سفر در اين جاده را دارند خود را به زنجير محبت و صميميت مجهز كنند. ‹‹ پليس راه عاشقان ›› بچه که بودم تا 10 میشمردم ، فکر میکردم آخر همه چی 10 هستش، حالا نمیدونم آخر دوست داشتن چقدره ، ولی میخوام بگم دوستت دارم قدر 10 تای بچگی. عا شقه سر مست و بی پروا منم*** بی خبر از خیش و از دنیا منم*** بس که با جان و دلم آمیختی*** کس نداند این تو هستی یا منم...؟؟؟ دل آدم ها به اندازه ی حرفهاشون بزرگ نیست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدم ها رو بسازه. مي دوني اگه صخره و سنگ تو مسير رودخانه ي زندگيت نباشه صداي آب اصلا قشنگ نيست؟ کاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميکنه و وقتي چشمت گريه مي کنه دستت اشکشو پاک مي کنه. ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم... وصیت یه عاشقی که شکست عشقی خورده: بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند. حکايت جالبي است که " فراموش شدگان"، " فراموش کنندگان" را هرگز " فراموش نمي کنند..!" و در اخر هم یه شعر خیلی خیلی خوشگل از سعدی: گفته بودم تو بیایی غم دل باتو بگویم چه بگویم که غم از دل بیرون برود چون تو بیایی گر بیایی دهمت جان ور نیایی کشتم غم من که بایست بمیرم چه بیایی و چه نیایی امیدوارم خوشتون اومده باشه. فعلا بابای هانیه
سلام دوستای گلم میخواستم بهتون بگم که متاسفانه مونا جون به دلیل مشکلی که برای تلفنشون پیش اومده تا یه مدت طولانی نمیتونه بیاد. من هم به دلیل تکالیف زیاد مدرسه نمیتونم به طور مرتب اپ کنم.خواهش میکنم این کم کاری ببخشید. با اجازه بای هانیه
به نام خدای...بینهایت! وقتی دل دریــــای خونه از دل ما کــــــــی میخونه؟ حرف ما رو کی میفهمه غم ما رو کــــــــی میدونه؟ اگه گوش شـنـــــــوا بود توی این دور و زمـــــــــونه دردامـــــونو میشمردیم همـــــــــه رو دونه به دونه ---*--- زندگــــــی مون یه سواله یه ســــــــــوال بـــی جوابه هــــــــمه ی زندگی مــــا مثل یه فــــــــــــرار تو خوابه دریا با موجاش قشـــنگه کــی دیده دریـــــای بی موج قفس و از مــــا بگیریــــن تا پــــــــــــــرنده باشه و اوج هر گلی یه بویـــــی داره بــــــــــــذار مثل هم نباشیم بــــذار از وحشت پاییـــــز مثـــــــــل ساقه خم نباشیم ---*--- کاش میشدکه با نگاهـــــا واســـــــــــه ما قفس نسازید با خــــــــــــیال بردن مــــا بازی عشـــــــــــقو نبــــــازین کی میگه رهایی یعنـــــی پل فــــردا رو شکســــــــتن؟ تن سپردن به سیاهـــــی پشـــت پنجره نشســــــــتن؟ ---*--- نمیخوام تموم عمـــــــرم پشـــت پنجره بشـــــــــینم آرزوم اینه که عشقـــــــو تــــوی چشم تو ببیـــــــــنم من میخوام که زندگی رو از کتابـا یاد نگیـــــــــــــــرم لــــــمس زندگی قشنگه نـــــذار نشکفته بمیـــــــــــرم ---*--- زندگـــی یعنی یه لبخند یعنی گفتــــــن و شــــــــنیدن مـــثل چشمه ای زلاله رو به دریــــــــــــای رســـــــیدن من میدونم که توقـــــف مــــــــثل مردابه یه مـــرداب حرف ماهی رو بفهمین بشکنین شیشـــــــه این خواب! ---*--- دوستتون دارم مونا...
(به نام خدایی که عش را افرید تا عاشقی را تجربه کنیم) سلام دوستای گلم خوبین.ببخشید مطلب تازه ای ندارم برای نوشتن اما یه شعر کوتاه از مولوی و حافظ براتون مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد. مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم دولت عشق امدو من دولت پاینده شدم مولوی دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را درد که راز پنهان خواهد شد اشکار حافظ فعلا بای بای هانیه
|
About![]()
گویند ز عشق کن جدایی Archivesاردیبهشت 1388اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Links
Blogfa |